محمد ابراهيم آيتى

631

تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )

داستان أبو ذرّ غفارى « أبو ذرّ » از كسانى بود كه پس از گذشتن چند روز از حركت رسول خدا ، به راه افتاد و در يكى از منازل بين راه به رسول خدا ملحق شد و رسول خدا دربارهء وى دعا كرد و چنين گفت : « خدا ، أبو ذرّ را رحمت كند ، تنها مىرود و تنها مىميرد و تنها برانگيخته مىشود » . « عبد اللّه بن مسعود » خود ، اين سخن را در غزوهء تبوك دربارهء « أبو ذرّ » از رسول خدا شنيد ، و روزى هم كه « أبو ذرّ » از دنيا رفته بود و زن و غلامش طبق وصيّت خودش او را غسل داده و كفن كرده و بر سر راه گذاشته بودند ، « عبد اللّه بن مسعود » با جمعى از أهل عراق به قصد عمره رسيدند ، غلام « أبو ذرّ » به آنها گفت : اين جنازهء « أبو ذرّ » صحابى رسول خدا است ، ما را كمك دهيد تا او را دفن كنيم . عبد اللّه گريه كرد و گفت : رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - راست گفت كه : « تنها مىروى و تنها مىميرى و تنها برانگيخته مىشوى » . سپس پياده شدند و او را دفن كردند و عبد اللّه آنچه را در سفر تبوك از رسول - خدا دربارهء « أبو ذرّ » شنيده بود براى همراهان خود بازگفت [ 1 ] . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در تبوك نوشته‌اند كه : رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - با سى هزار مرد وارد تبوك شد و بيست روز آنجا ماند و « هرقل » در حمص بود و گزارش نبطىها در باب تجمّع روميان در شأم اصلى نداشت [ 2 ] . رسول خدا نمازها را سفرى مىخواند و از منزل « ذى خشب » تا روزى كه از تبوك

--> [ 1 ] - سيرهء ابن هشام ، ج 4 ، ص 127 - 128 . م . [ 2 ] - ر . ك : سيرهء ابن هشام ، ج 4 ، ص 170 . طبقات ، ج 2 ، ص 166 . امتاع الاسماع ، ج 1 ، ص 446 - 483 و غيره . م .